ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
282
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
شيء در مكاني بعد از آن كه در مكاني ديگر بوده است . واگر معتقد به ثبوت جوهر فرد نباشيم ، حركت عبارت است از انتقال يافتن شيء از مكاني به مكان ديگر ، وتعريفات مشابه ديگرى كه براي حركت آوردهاند . أسباب وابزار چيزى است كه فاعل به وسيله آن بر شيء تأثير مىگذارد . مقصود از جملهء گذشته اين است كه خداوند فاعل است ولى آثاري كه از ذات مقدس حق ظاهر مىشود نه بر حسب حركت ونه به وسيلهء أسباب وابزار است آن طورى كه غير خدا در صدور فعل نيازمند به حركت وابزار مىباشد . امّا اين كه خداوند در انجام فعل نياز به حركت ندارد به اين دليل است كه حركت عارض جسم مىشود وخداوند تعالى منزّه از جسميّت است وصدق مسمّاى حركت در بارهء خداوند محال مىباشد . امّا اين كه كار خداوند بدون ابزار انجام مىشود به دو صورت قابل توضيح است : 1 - ابزارى كه خداوند مىخواهد فعل خود را به وسيلهء آن انجام دهد يا خود فعل خداست ودر عين حال نيازمند ابزار ديگرى ويا نيازمند نيست . اگر نيازمند به ابزار ديگرى نباشد فاعليّت بدون ابزار ثابت مىشود واگر به توسط ابزار ديگر آن ابزار كارساز است همين سؤال در مورد دوّم پيش مىآيد وبدين طريق دور وتسلسل لازم مىآيد . ويا ابزارى كه خدا فعل خود را به وسيلهء آن انجام مىدهد فعل خدا نيست وبدون آن كه ممكن نيست كه خداوند فعلى انجام دهد ، در اين صورت خدا در افعال خود نيازمند به غير خواهد بود ونيازمند به غير ، ممكن الوجود بالذّات است وبا فرض اين كه خدا واجب الوجود بالذّات است ممكن الوجود بالذّات نيز خواهد بود واين خلف است . 2 - اگر خداوند كار خود را با ابزار انجام دهد پس بدون ابزار در انجام فعل مستقل نيست ، لازمهء اين اعتقاد ناقص بودن خدا در فعل وكمال يافتن وى به